به نام خدایی که اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد
عاشقانه ها

◄چه زود گذشت ►

شنبه چهارم شهریور 1391 ساعت 22:56
 

شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت !
به گریه گفتمش آری : ولی چه زود گذشت !

بهار بود و تو بودیّ و عشق بود و امید ،
بهار رفت و تو رفتیّ و هرچه بود گذشت

شبی به عمر ، گرم خوش گذشت آن شب بود ،
که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت

چه خاطرات خوشی در دلم بجای گذاشت ،
شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت !

گشود بس گره آن شب از کارهای بسته ی ما
صبا چو از برِ آن زلف مشک سود گذشت

مراست عکس تو یادآور سفر ، آری
چسان توانم ازین طرفه یادبود گذشت

غمین مباش و میندیش ازین سفر که ترا ،
اگرچه بر دل نازک غمی فزود گذشت.

 

 


نوشته شده توسط پارسا اهورایی | لينك به اين مطلب |

مطالب جديدتر مطالب قديمي‌تر


آخرين مطالب نوشته شده
◄خوشامد گویی►
◄ پشت پا خوردم►
◄دلم تنگ است►
◄خسته ام►
◄ دفتر عشـــق كه بسته شـد►
◄محبت►
◄دوست دارم....►
◄معجزه ای الهی►
◄اندکی بامن باش►
◄ای کاش►
◄منو تو آغوشت بگیر خدا ►
◄ تصمیم خدا ►
◄همسفرخوب بهترین لحظه های سفرم►
◄شیرین ترین قصه تلخ نا شنیدنی من►
◄تو دیوونه رفتی►
◄این منم تنهای تنها►
◄دراز میکشم►
◄خنده های زورکی ام►
◄مادر می‌گوید►
◄کوچک که بودم►
◄موش کور►
◄قدم مي زنم►
◄خدايا!►
◄چه بلاتکلیفم►
◄دل نوشته►

◄عدم حضور►
◄نابودم کردی►
◄تمام آرزویم►
◄هوا بارانی ست►